أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

427

تجارب الأمم ( فارسى )

برد ، خانه و آشيانه‌هاى شما را به آتش خواهد كشيد . حاضران ، غايبان را آگاه سازند . * عذر كسى كه اتمام حجت مىكند موجه است . امير مؤمنان كمكى جز از خدا ندارد ، توكل او بر خدا است و به او پناه مىبرد . نيز در اين سال سپاهيان دست به آشوب زده ، به خانهء رفته ، يك انبار او را چاپيدند كه در آن شيشه‌هاى تراشيده ، بلور ، چينى و جز آن بسيار بود ، به درون خانه نيز رفته ويرانگرى كردند ، دو وزير [ پدر و پسر ] از خانه‌هاشان بيرون رفته به كرانهء باخترى [ بغداد ] شدند . وزير ابو على [ بن مقله ] خصيبى [ 1 ] و سليمان بن حسن [ 2 ] را به عمان تبعيد كرده ، به فرمانرواى آن [ 3 ] دستورى نوشته بود كه آنان را زندانى كند ، و بر ايشان تنگ گيرد ، ولى او ايشان را آزاد كرد و ايشان پنهان به بغداد باز گشتند ، وزير كه از اين كار برآشفته بود چند خانه را براى دستگيرى آنان فرو گرفت ولى او را نيافتند [ 4 ] .

--> [ ( 1 - ) ] M : خصيبى ابو العباس وزير مقتدر به سال 313 تا 314 ( خ 5 : 244 - 253 ) و براى قاهر به سال 321 تا 322 ( خ 5 : 429 - 453 ) . [ ( 2 - ) ] M : سليمان بن حسن وزير مقتدر به سال 318 تا 319 ( خ 5 : 333 . 342 ) و براى راضى سه ماه از سال 324 وزير بود ( خ 5 : 532 ) . هنگام اين تبعيد ، خانهء سليمان نيز به آتش كشيده شد ( خ 5 : 514 ) پانوشت . [ ( 3 - ) ] فرمانرواى عمان در آن روز يوسف بن وجيه بود ( خ 5 : 513 ) . [ ( 4 - ) ] نگارندهء تكمله گويد : ابن مقله خصيبى و سليمان بن حسن را به بصره فرستاد و به بريدى دستورى داد تا ايشان را از راه دريا تبعيد كرد ، چون شب فرا رسيد و نزديك بود طوفان ايشان را غرق كند و از زندگى نوميد شدند ، خصيبى گفت : خداوندا ! از گناهان گذشته توبه مىنمايم و بر آن هستم كه در آينده به گناهى آلوده نشوم ، بجز شكنجه دادن به ابن مقله كه هر گاه توان يابم كيفر رنجهائى كه در اين شب به من داده است به بدترين گونه به او بدهم . سليمان گفت : تو كه در چنين وضعى گرفتار هستى و مرگ را مىبينى چرا باز اين گونه سخن مىگوئى ؟ گفت : نمىخواهم خدايم را بفريبم ! چون به عمان رسيدند ، خصيبى را به « سرنديب » بردند ، پس سليمان بن حسن داستان وى را به ابن وجيه [ فرمانرواى عمان - خ 6 : 83 ] گفت و او دستور داد تا وى را به عمان باز گردانيدند .